|
جمعه شانزدهم بهمن 1388 :: 20:46 :: نويسنده : ستاره
دوستم داری _می دانم _ باز دوست دارم که بپرسم گاهی دوست دارم که بدانم امروز مثل دیروز مرا می خواهی از هوایت قفسم را پر کن تُنگ دریاست برای ماهی فرصتی تا بسراییم از وهم بس کن از فاصله های واهی عشق عشق است چه بر لوحه زر بنویسند چه برگ کاهی ![]()
دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 :: 23:37 :: نويسنده : ستاره
تو که هستی
از تمام روزنه های نور ستاره ای می سازم و از سنگریزه های کف رودخانه سیاره ای کوچک تو که هستی من به اندازه کافی خوبم می خندم می رقصم و با هزار بهانه به تماشای "من" می ایستم رو به اینه تو که هستی غصه ها را پس می زنم می چرخم روی دایره زندگی به مرکز تو به شعاع خوشبختی تو که هستی بزرگترین حادثه روزهایم می شود گونه های سرخ من می شود زیباترین حرف تو تو که هستی تنهایی دمش را می گذارد روی کولش و دلتنگی بی قرار می شود برای دلم تو که هستی "دوستت دارم" را بیشتر از همیشه دوست دارم ![]()
جمعه نهم بهمن 1388 :: 21:39 :: نويسنده : ستاره
امشب سبدی از انار دانه دانه برایتان می آورم
و تمام ناگفته های دلم را نذر آرزوهای شما می کنم امشب با راز صدای نی لبک عابر کوچه شریک می شوم و از فردا تمام ثانیه ها را به یاد عشق تشییع می کنم و قصه ای طولانی از عشق را با تفالی بر حافظ برایتان بازگو می کنم امشب به انتظار می مانم تا صبح فردا طلوع کند و من شاید با بوسه های خورشید زیباتر از همیشه از خواب بیدار شوم امشب هم لبخندم شیرین است هم چشمهایم اشکبار ..... امشب هم گم کرده ام هم گم شده ام...... اگر دلتان آرام می گیرد به باورهایم بخندید.... امشب نمی دانم چه بنویسم؟؟؟ امشب هم آرامم هم دلتنگ.... امشب انگار یک نفر با من هست که به دلم عشق میدهد... کاش امشب ستاره بودم و یک لحظه بیشتر پیش ماهم می ماندم کاش امشب دوباره شروع می شدم و از نگاه یخ زده در دلم جا می ماندم امشب نمی دانم چه بنویسم؟؟؟ امشب پر از بهانه ام ...پر ازتب.....پر از عشق . ![]() ![]() |
||||||||||